سبحان الله يا فارِجَ الهَمّ و يا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّي و يَسِّرْ امري و ارحَمْ ضعفي و قِلةَ حيلتي
 
و ارزُقني من حيث لا اَحتَسِبُ ياربّ العامين

دلم جزهوایت هوای ندارد


هوای جمکران کردم دلم داره میترکه ایکاش آقا بخاد واربعین اونجا باشیم اگه بتونم محمدو راضی کنم که چن روز مرخصی بگیره خیلی عالی میشه

خدایی خدا غریبه..


دوستش دارم...

بزرگیش را..سکوتش را..عظمتش را..

ابهتش را..تنهاییش را..

حکمتش را..صبرش را..و..و..

بودنش عادتیست،مثل نفس کشیدن!!!..

خدارا میگویم..

شبگردیه برفیِِ شنبه

دیروز محمد خیلی زودتر از همیشه اومد خونه . از خوشحالی بال در آورده بودم کمی روسروکول هم پریدیم و فیلم دیدیم وچای خوردیم که عزیز دلم وسط فیلم خوابش برد منم شروع کردم به پختن شام .همین که داشتم سفره رو پهن میکردم محمد از خواب بلند شد وگفت شامو ببریم بیرون بخوریم؟ منو میگی شاخ در آوردم، آخه تو این کولاک مگه میشه جایی هم رفت ؟خلاصه حاضر شدیم وزدیم تو دل برف ویه شب داغ وعاشقانه تو دل سرما برا خودمون درست کردیم(پدرم در اومد تا این پستو گذاشتم مهربونی بلاگفا گل کرده)



+ (خیلی از عکسای ادامه مطلبو نمیذاره لود بشههههههه)

ادامه نوشته

پنجشنبه جمعه دوست داشتنی

پنجشنبه جمعه رو عزیز دلم خونه بود بهمون خیلی خوش گذشت پنجشنبه تاظهر به خونه رسیدیم وکارایه عقب مونده روانجام دادیم

بعدشم تو اون برف وکولاک آماده شدیم رفتیم بازار و برا همسرِ مشکل پسندِ عزیز یه کلاهی که بعد از مدتها گشتن پیداش کرده بودم خریدیم . بعد رفتیم رستوران محبوبِ من وناهار خوردیم . تو راه برگشت به یه مرکز خرید رفتیم وخریدای خونه رو انجام دادیم از اونجام یه سر به خونه مامان زدیم واومدیم خونه شروع کردیم با کلی ذوق وشوق به جابجا کردن خریدهامون .بعدشم شروع کردیم به بازی دارت که جزو مشغولیت های این روزامونه

.

 شب ساعت 1 به زور خودمونو راضی به خوابیدن کردیم .روز جمعه رو سعی کردیم از خونه بیرون نریم بچسبیم به بخاری وبا نوشیدن چایی داغ از تماشای برف لذت ببریم تاشب خونه بودیم که مامان محمد زنگ زد وگفت شام بیاین اینجا.  موقع برگشتن بهترین موقع پرتاب گوله برفیی بود که قرار بود از پشت به گردن همسری نازل بشه وبعدی هم تو چشم چب بنده .

شکر خدا تو این دو روز حتی ده دیقه هم از هم جدا نبودیم عاشق این لحظه هامونم.

الحمدلله رب العالمین

الحمدلله رب العالمین

الحمدلله رب العالمین

نیت



عشــق مثل نماز خوندن میمونه....وقتی نیــت کردی دیگه نباید دوروبرت رو نــگاه کنی




تقدیم به تمام عاشقا

اولین جمعه ی برفی به روایت تلکابین




اینم از آدم برفی مون


من: محمدم دستتو بده من

محمد:عزیزم روبرفا نذار ها خیلی سرده

من: باشه همینطوری با فاصله میندازم

محمد:

من:

من:

من:

ما:







خدا میدونه که چقد خوش گذشت و یکی از بیادموندنی ترین روزها ولحظات زندگیمون شد.

برف روی کاج ها

اولین برف امسال



مهربون من

دیشب ساعت 6 سند باکس گوشی من:  دلم ماست خیار با ریحون میخاد

ساعت 8:







همه وجودمی محمدم


بابا هنرمند!!!!!!!

این یک عدد قفسه خودم سازه که امروز بعد یک هفته به پایان رسید منتظرم عشقم بیاد تا جاشو تعیین کنیم و بنصبیم!  عاشقش شدم!




آرامش



وقتی آغوشت را به روی آرزوهایم باز می کنی

آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم

که جز آرامش آغوشت

تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم…

تفضل بفرما به این بنده بی سروپا

  

ای حاجت محتاج ترین ها آقا

ای ذکر دخیل بستنم یا اقا

یک لال کنار پنجره فولادت

یکدفعه صدا میزند آقا...اقا


خوشبختی

 

خوشبختی یافتنی نیست، ساختنی است...

از زندگی لذت ببر...

حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده‌ای...

چند صفحه آرامش