پنجشنبه جمعه رو عزیز دلم خونه بود بهمون خیلی خوش گذشت پنجشنبه تاظهر به خونه رسیدیم وکارایه عقب مونده روانجام دادیم

بعدشم تو اون برف وکولاک آماده شدیم رفتیم بازار و برا همسرِ مشکل پسندِ عزیز یه کلاهی که بعد از مدتها گشتن پیداش کرده بودم خریدیم . بعد رفتیم رستوران محبوبِ من وناهار خوردیم . تو راه برگشت به یه مرکز خرید رفتیم وخریدای خونه رو انجام دادیم از اونجام یه سر به خونه مامان زدیم واومدیم خونه شروع کردیم با کلی ذوق وشوق به جابجا کردن خریدهامون .بعدشم شروع کردیم به بازی دارت که جزو مشغولیت های این روزامونه

.

 شب ساعت 1 به زور خودمونو راضی به خوابیدن کردیم .روز جمعه رو سعی کردیم از خونه بیرون نریم بچسبیم به بخاری وبا نوشیدن چایی داغ از تماشای برف لذت ببریم تاشب خونه بودیم که مامان محمد زنگ زد وگفت شام بیاین اینجا.  موقع برگشتن بهترین موقع پرتاب گوله برفیی بود که قرار بود از پشت به گردن همسری نازل بشه وبعدی هم تو چشم چب بنده .

شکر خدا تو این دو روز حتی ده دیقه هم از هم جدا نبودیم عاشق این لحظه هامونم.

الحمدلله رب العالمین

الحمدلله رب العالمین

الحمدلله رب العالمین