روزههای سخت میانترم
گیگ پزون من و همسری
چند روز بود همسری هوس کیک کرده بودو گاه و بیگاه یه اشاره هایی میرفت ومنم بر خلاف میل باطنیم هی بهونه میاوردم که وسایل کیک تو خونه جور نیست و از این حرفا
حالا یه شب همسری قربونش برم با چندتا پاکت تو دست تشریف آوردن خونه
!میشه گفت وسایل پنج شش تا کیک رو خریده بودحالا شما فک کن تو اضطراب شب امتحان بخوای کیک بپزی
! همسری همش قربون صدقم میرفت که تو بگی من خودم یر به یر میکنم منم دیگه دلم سوخت واز اونجایی که همسری همه کارش رو جلویی تلوزیون انجام میدن مجبور شدیم همه ی وسایلا رو با یه زیر انداز منتقل کنیم جلوی تلوزیون!
ببببببببببله!! خوب همسری جان شما تا چند تا گردو بشکنی من وسایل اولیه رو آماده میکنم! یه گردو !دو گردو ! سه گردو......... وای خدای من همسری خوابه خوابه!
حالا من موندم و خمیر ناکامل دوتا کیک! الهی قربونش برم خیلی خسته بود خیلی ولی با اینهمه داشت منو دلداری میداد
اونشب تا ساعت یک و نیم دو بیدار موندم تا کیکها از فر بیرون بیاد اما همسری ناز ناز خوابیده بود خدارو شکر که خوابش برد خدا رو شکر که راحت خوابید خدا رو شکر که صبونه کیک خورد و رفت سر کار خدارو شکر![]()
![]()

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ