سال نو مبارک
آخرهای سال 91 پر بود از اتفاقهای تلخ وشیرین
! البته بیشتر تلخ وهمین موجب شد کلا نوشتن رو بیخیال شم ولی گه گداری میومدم ومیخوندمتون !فوت عموم یکی از این اتفاق ها بود که فوق العاده متحیرمون کرد وپشت سر اون هم زمین خوردن همسرم واصابت سرش باجدول کنار خیابون درست توشب تولدم !مثلا رفته بودیم شام بخوریم ویه جشن دونفری راه بندازیم !همسری واسه یه کاری از ماشین پیاده شد وظرف چند ثانیه با صورت پراز خون جلوی چشم ظاهر شد نمیتونم بنویسم چه اتفاقی افتاد الانم تنم میلرزه فقط میتونم بگم خدا دوباره اونو بهم برگردوند هزاران بار شکر هزاران بار
حالام خودم مریضم ! معده درد دارم شدید! الان سه چهار ماهه دکتر وسونوگرافی وآندسکوپی کلافم کرده شکر خدا همه میگن موردی نداره وسالمی ! انگار یه جورایی افسردگی خفیفه که باعث درد معده هم میشه خلاصه که دعا کنید بازم برگردم به روزهای شاد قبلیم.
راستی خونمونم عوض کردیم اونم با دستای مبارک پدر شوهرم ! این آرزویی بود که از سه سال پیش تو دلم مونده بود نمیدونم چرا هیچ وقت اوضاع اونطوری که میخواستم وسعی میکردم پیش نمی رفت شایدم لیاقتش رو نداشتم که این توفیق تو زندگیم برکت بندازه اما خوب بهرحال امسال ایشون خودشون این خونه رو برامون پیدا کردن واز همسرمم شنیدم که با دستخط خودشون اجاره نامه رو نوشتن حالا بماند کمکهای مالی بیدریغشون ! مطمئنم امسال تو این خونه موهبتهایی جاریه مطمئنم ! این یکی شیکتر از قبلیه اما روحییه چینش باسلیقه روندارم انگار یه آدم دیگه شدم
ایشالله سعی میکنم مثل قبل بنویسم شمام دعا کنین
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ