کلمات، عاجزند از توصیف آسمانی که تو هستی. تو که در رگانت، خون خداوند جاری است.مگر نه اینکه ثاراللّهنام توست؟!

تو، با چراغی خونین در دست، بر دروازه‏های وصل ایستاده‏ ای. ای ناخدای ایستاده بر عرشه عشق! کشتی‏ ات در شط خون شناور است به سمت رستگاریه ابدی.

تو از امروز، که پا بر خاک گذاشتی، سکان را در دست گرفتی تا عاشقانت را، عاشقانی که جز عشق تو و پدرت را در دل ندارند، به مقصد برسانی.
تو آمده ‏ای و چه خوش آمدنی! خداوند، جهان را مسخر نامت خواهد کرد.خداوند، تو را سرور آسمان‏ها خواهد کرد.
نامت، رمز حیات خواهد شد و خون پاکت تا همیشه در رگان تاریخ جریان خواهد داشت. خون تو تا همیشه ایام زنده است.